على محمدى خراسانى
58
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
خاتمهء اصل استصحاب ( در بحث تعارض استصحاب سببى و مسبّبى ) خواهد آمد . امّا بهطور خلاصه مىتوان گفت به عقيدهء شيخ اعظم در رسائل اين تقديم ، از باب حكومت است و اصل سببى حاكم بر اصل مسبّبى است . ولى به عقيدهء مرحوم آخوند ، اين تقديم از باب ورود است و اصل سببى يا موضوعى ، وارد بر اصل حكمى و مسبّبى است و با آمدن اصل موضوعى و روشن شدن تكليف موضوع ، موضوع اصل حكمى ( شك و عدم البيان ) منتفى مىشود ؛ زيرا اصل موضوعى ، بيان مىشود و « إذا جاء البيان إرتفع عدم البيان ظاهراً » . آرى اگر اصل موضوعى نبود يا مبتلا به معارض بود ، نوبت به اصل حكمى مىرسد كه مثال اوّلى در قول مصنف ( در فرض دوم از پنج فرض ) خواهد آمد و مثال دومى اين است كه شك در حرمت و حليّت ، مسبّب از شك در خمريّت و سركه بودن است و اصل عدم خمريّت با اصل عدم سركه بودن تعارض و تساقط مىكنند . - البتّه اگر يكى از آن دو ، حالت سابقه نداشته باشد - و نوبت به اصل حكمى ( مسألهء حليّت و اصل اباحه ) مىرسد . تفصيل مطلب در باب خودش مىآيد . با توبه به اين مقدّمه مىگوييم ، ما اصولىها در شكّ در تكليف برائتى شديم و از اصل برائت استفاده كرديم ؛ ولى بايد بدانيم كه اصل برائت يك اصل حكمى است و هنگامى جارى مىشود كه در رتبهء قبل ، يك اصل موضوعىِ موافق يا مخالف نباشد ؛ و گرنه با وجود آن نوبت به اصل برائت و اباحه نمىرسد . مرحوم آخوند افزون بر سخن فوق ، يك فرع فقهى را هم مطرح مىكند و پنج صورت براى آن تصوير مىكند . قبل از بيان صور اين فرع ، به نكتهاى بايد توجّه كنيم : بعضى از حيوانات شرعاً قابل تذكيه هستند كه براى ما احراز شده است . بعضى هم قابل تذكيه نيستند و عدمش محرز است . بعضى هم ممكن است مشكوك باشند . در بخش اوّل هم كه قابل تذكيه است اگر با همهء شروطى كه اشاره خواهيم كرد حيوان را سر ببرند ، حتماً مذكّى مىشود . اثر همگانى تذكيه عبارت است از طهارت و پاكى كه حيوان پاك است و از پوست و پشم و كرك و موى آن براى پوشش مىتوان استفاده كرد ؛ ولى در بعضى جاها علاوه بر پاكى ، حليّت و اباحه نيز بر آن مترتّب مىشود ؛ يعنى حلال گوشت و مأكول اللحم است و از گوشت آن نيز مىتوان استفاده كرد . خود تذكيه عبارت است از جدا كردن چهار رگ گردن همراه با همهء شروط معتبره ( اسلام ذابح ، استقبال الى القبله ، نام خدا بردن و . . . ) . علاوه بر همهء اينها ، حيوان بايد واجد خصوصيّت و قابليّتى باشد كه به سبب آن خصوصيّت ، ذبح و تذكيهاش موجب طهارت و حليّت شود ، والّا با فقدان خصوصيّت مزبور صد بار هم كه حيوان را با همهء شروط ديگر ذبح كنند فايدهاى ندارد . در مقابل مذكّى ، ميته است كه عرفاً و لغتاً به حيوانى مىگويند كه « ماتَ حتفَ أنفه » . يعنى بدون اينكه كاردى با گلوى او آشنا شود ، خود به خود مرده است ؛ ولى شرعاً مورد بحث است .